

چترهایم بسته است
بسته اما انگار مي تراود باران
باز هم جا ماندم
من هميشه پي چتري همه ي زندگي ام مي گذرد
با خود مي گويم
عاقبت خواهم يافت
ولي افسوس كه من
زير باران هاي بعدي زندگي ام
باز هم بي چترم
باز باران باريد
ايستادم
خوب مي انديشم
نظم و ارامش و ايمان وسكوت
همه محصول فرو خوردن باران به سرا پاي وجودم بودند
بي خود از خويشتنم ميكردند
و مرا تا طپش سرخ غروب
تا فرا سوي افق
و به زيبايي خورشيد فرا مي خواندند
چتر هايم بسته است
بسته اما انگار
باز هم جا ماندم
من هميشه پي چتري همه ي زندگي ام مي گذرد
با خود مي گويم
عاقبت خواهم يافت
ولي افسوس كه من
زير باران هاي بعدي زندگي ام
باز هم بي چترم
باز باران باريد
ايستادم
خوب مي انديشم
نظم و ارامش و ايمان وسكوت
همه محصول فرو خوردن باران به سرا پاي وجودم بودند
بي خود از خويشتنم ميكردند
و مرا تا طپش سرخ غروب
تا فرا سوي افق
و به زيبايي خورشيد فرا مي خواندند
چتر هايم بسته است
بسته اما انگار
من نه از حادثه اي مي ترسم
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 14:18 توسط تک ستاره
|