من آن روز را انتظار می کشم

روزی ما دوباره کبوترهايمان را پيدا خواهيم کرد

و مهربانی دست زيبايی را خواهد گرفت.

روزی که کمترين سرود بوسه است

و هر انسان برای هر انسان برادری ست.

روزی که ديگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل افسانه ايست

و قلب

برای زندگی بس است

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو بخاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردی

روزی که آهنگ هر حرف ؛ زندگيست

تا من بخاطر آخرين شعر رنج جستجوی قافيه نبرم...

روزی که تو بيايی !  برای هميشه بيايی

و مهربانی با زيبايی يکسان شود

روزی که ما دوباره برای کبوتر هايمان دانه بريزيم

و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی

که ديگر نباشم
.
.
.
.
احمدشاملو